تبلیغات
یک اتم - مطالب غزاله


به منحصر به فردترین وب پارسی (یك اتم) خوش آمدید. هدف از ساخت این پایگاه ارائه مباحث متنوع و جذاب به تمام ایرانیان در سراسر دنیاست. تمامی مطالب موجود در این وب دست نوشته های نویسندگان فعال این پایگاه بوده و از منابع دیگری تهیه و استفاده نشده است و كپی برداری بدون ذكر منبع از مطالب شرعاً اشكال داشته و مجاز نمی باشد




بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بروز رسانی :

آهنگ Danish Club Awards 2010 از DJ Aligator Ft Jinks آهنگ خیال تو از محمد یاوری آهنگ سراب ردپای تو از داریوش آهنگ هدیه از شهرام صولتی آهنگ بارون بی نت از علی احمدی آهنگ ستاره ها از پوریا آهنگ اعتراف از Sun Boys آهنگ خندیدم از Sun Boys آهنگ سوال از Sun Boys آهنگ بیهوده نبوده از اندی آهنگ خاطره ها از معین آهنگ غروب تماشایی از مهدی اسدی آهنگ انکار از مجید نعمتی آهنگ پیاده میشم از یاس آهنگ دیگه مجبور نیستی از مجید خراطها آهنگ من همون ایرانم از گوگوش آهنگ نترسون از داریوش آهنگ خیال از شادمهر عقیلی آهنگ شیلا از شادمهر عقیلی آهنگ ترس از شادمهر عقیلی آهنگ برگرد از 0111 و حسین مخته آهنگ چوپون دروغگو از محسن یگانه آهنگ توهم از Minus 1 آهنگ Ashigh Olurum از امراه و شهیاد آهنگ زندگی من از ZedBazi آهنگ کافیه از رضا صادقی آهنگ نیناش ناش از ساسی مانکن آهنگ ولنتاین از علی اصحابی آهنگ برای عاشقی دیره از رضا صادقی آهنگ آخرین دعوت از محمد اصفهانی ریمیکس DJ Aligator با صدای Nik & Jay آهنگ صدای بارون با صدای مرحوم ناصر عبدالهی آهنگ غریبه از مهدی مقدم آهنگ مگه فرشته هم بده از ابی آهنگ تقدیر از شادمهر آهنگ تکیه گاه از ستار

 

 

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود.

 روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید.

 روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آن جا را ترک کرد.

عصر آن روز روز نامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است.

 مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته بگوید، که بر روی ان چه نوشته است؟

روزنامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد.

 مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد:

 

امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !!

 

وقتی کارتان را نمیتوانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید. خواهید دید بهترین ها ممکن خواهد شد. باور داشته باشید تغییر بهترین چیز برای زندگی است.

 

حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است.  



نوشته شده توسط غزاله در شنبه 23 مرداد 1389 و ساعت 05:38 ب.ظ [لینک مطلب] | نظرات ()

 

صدفی به دام عشق ماه گرفتار آمده بود. ساعت ها می نشست و در سکوت ماه را تماشا می کرد.

خرچنگ عاشق صدف است، مخصوصا عاشق بلعیدن آن!!!

روزی خرچنگی متوجه شد وقتی صدف به ماه نگاه می کند، دهانش باز می ماند، در چنین موقعی بود که سنگ ریزه ای داخل دهان باز صدف پرتاب کرد.

عجب حیله گری!!

صدف سعی کرد دهانش را ببندد، اما نشد و خرچنگ اورا خورد.

 

«گاهی اوقات چنان شیفته ی عشقی می شویم که حواسمان از حیله ها پرت می شود و از عشقمان دور می شویم»



نوشته شده توسط غزاله در شنبه 26 تیر 1389 و ساعت 01:36 ب.ظ [لینک مطلب] | نظرات ()

 

در باغستانی که دیوار بلندی آن را محصور کرده بود، چندین درخت میوه وجود داشت.

در بهار درختان پوشیده از گل و در تابستان پوشیده از میوه می شدند، درخت گردویی در میان آنها بود.

روزی درخت گردو با خود گفت: چرا باید میان درختان ناشناس بمانم؟ باید شاخه هایم را آنقدر پرورش دهم که از دیوار باغ آن طرف تر برود و تا جاده برسد، آنوقت همه خواهند دید مه چه میوه های خوبی دارم.

با این تصمیم بود که کم کم شاخه های قشنگش از دیوار گذشتند، ولی وقتی پر از گردو شدند، رهگذران به چیدن گردو  پرداختند.

اگر دستشان به میوه ها نمی رسید، با سنگ و چوب به جان شاخه و میوه ها می افتادند تا میوه به زمین بیفتد.

درخت گردو به خاطر چوب خوردن و زخمی شدن میوه ها و برگ هایش را از دست داد و فقط از آن طرف دیوار شاخه های زخمی اش دیده می شد.

درخت از این کارش تجربه ای کسب کرد:

« بهتر است خود را مورد آزمایش دیگران قرار ندهیم. »

  



نوشته شده توسط غزاله در دوشنبه 21 تیر 1389 و ساعت 01:39 ب.ظ [لینک مطلب] | نظرات ()

 

کلنگ ها (نوعی مرغ دریایی) یک پادشاه داشتند و از سر اتفاق نیز، پادشاه مهربان بود و پرنده ها او را بسیار دوست داشتند و به او وفادار بودند. همیشه وقتی پادشاه، خوب و مهربان باشد، همه نگران زندگی و سلامتش هستند و به همین دلیل کلنگ ها هم نگران پادشاهشان بودند و از خود می پرسیدند:

چه کنیم؟!!! نمی شود از دیگر حیوانات سر مشق گرفت. آنها به جای بیدار ماندن و نگهبانی، به خواب می روند. اما ما باید تا آنجا که می توانیم مواظب باشیم تا سلطانمان راحت و آسوده بخوابد.

از آن به بعد کلنگ ها نگهبانی می دادند و هر شب یک دسته از آنها مراقب زندگی پادشاه بودند و هر از گاهی گروه های نگهبان، جایشان را با گروه دیگری عوض می کردند.

کلنگ ها به سه گروه تقسیم شده بودند: گروه اول در اطراف کاخ سلطان نگهبانی می دادند و گروه دوم در داخل کاخ به مرافبت مشغول بودند و گروه سوم نیز در داخل اتاق سلطان پاسداری می کردند.

روزی عده ای از کلنگ ها از خود پرسیدند: راستی اگر خوابمان ببرد چه کنیم؟

یکی از کلنگ های پیر گفت: وقتی داریم نگهبانی می دهیم باید روی یک پایمان بایستیم و با پایی که بالا نگه داشتیم، یک قلوه سنگ بگیریم. آنوقت اگر خوابمان ببرد، سنگ از پایمان می افتد و آنچنان صدایی می دهد که فوراً بیدار می شویم. این فکر از سوی دیگران نیز پذیرفته شد و از آن به بعد همه آن را اجرا کردند.

مثلی است که می گوید:

« وقتی می خواهی انتظار بکشی، یاد کلنگ ها بی افت و یک پایت را مثل آنها بالا نگهدار تا خوابت نبرد »



نوشته شده توسط غزاله در جمعه 21 خرداد 1389 و ساعت 04:59 ب.ظ [لینک مطلب] | نظرات ()


لطفاً ادامه مطلب را مطالعه بفرمائید
نوشته شده توسط غزاله در چهارشنبه 22 اردیبهشت 1389 و ساعت 08:11 ب.ظ [لینک مطلب] | نظرات ()

یک روز خانواده ی لاک پشت ها تصمیم گرفتند که به پیکنیک بروند. از آنجا که لاک پشت ها به صورت طبیعی در همه ی موارد یواش عمل می کنند، هفت سال طول کشید تا برای سفرشون آماده بشن! در نهایت خانواده ی لاک پشت خانه را برای پیدا کردن یک جای مناسب ترک کردند. در سال دوم سفرشان بالاخره پیداش کردند. برای مدتی (حدود شش ماه) محوطه رو تمیز کردند، و سبد پیکنیک رو باز کردند، و مقدمات رو آماده کردند. بعد فهمیدند که نمک نیاوردند! پیکنیک بدون نمک یک فاجعه خواهد بود، و همه آنها با این مورد موافق بودند. بعد از یک بحث طولانی، جوانترین لاک پشت برای آوردن نمک از خانه انتخاب شد. لاک پشت کوچولو ناله کرد، جیغ کشید و توی لاکش کلی بالا و پایین پرید، گر چه او سریعترین لاک پشت بین لاک پشت های کند بود! او قبول کرد که به یک شرط بره؛ اینکه هیچ کس تا وقتی اون برنگشته چیزی نخوره. خانواده قبول کردن و لاک پشت کوچولو به راه افتاد.

سه سال گذشت... و لاک پشت کوچولو برنگشت. پنج سال ... شش سال ... سپس در سال هفتم غیبت او، پیرترین لاک پشت دیگه نمی تونست به گرسنگی ادامه بده. او اعلام کرد که قصد داره غذا بخوره و شروع به باز کردن یک ساندویچ کرد. در این هنگام لاک پشت کوچولو ناگهان فریاد کنان از پشت یک درخت بیرون پرید، «دیدید می دونستم که منتظر نمی مونید. حالا منم نمی رم نمک بیارم»!!!!!!!!!!!!!!!!!

نتیجه اخلاقی:

بعضی از ماها زندگیمون صرف انتظار کشیدن برای این می شه که دیگران به تعهداتی که ازشون انتظار داریم عمل کنن. آنقدر نگران کارهایی که دیگران انجام میدن هستیم که خودمون عملا هیچ کاری انجام نمی دیم.



نوشته شده توسط غزاله در شنبه 21 فروردین 1389 و ساعت 05:06 ق.ظ [لینک مطلب] | نظرات ()

 

آب اگر به گذشته خود بیندیشد،به چیزی جز آسمان و دریا فکر نخواهد کرد.

آرزوی زلال و روشن او نیز آسمان و دریاست، اگر غیر از این بخواهد سرنوشتی جز مرداب شدن نخواهد داشت.

ما نیز اگر بخواهیم به اصلمان وصل شویم، به چیزی غیر از دریایی شدن و آسمانی بودن نباید بیندیشیم چرا که تیرگی خاک ما را گرفتار خواهد کرد.



نوشته شده توسط غزاله در دوشنبه 3 اسفند 1388 و ساعت 10:10 ب.ظ [لینک مطلب] | نظرات ()
This Template Designed by Babak System Copyright © 2010 BABAK SYSTEM

دانلود کدام موضوع برای شما اهمیت بیشتری دارد؟









کریسمس و سنت های مربوط به آن
سنت سیزده بدر
سنت عید نوروز
چهارشنبه سوری و سنت های مربوط به آن
ساختمان Empire State از عجایب هفتگانه دنیای مدرن
برج ملی کانادا از عجایب هفتگانه دنیای مدرن
سد Itaipu از عجایب هفتگانه دنیای مدرن
پل Golden Gate از عجایب هفتگانه دنیای مدرن
بقایای شهر ماچوپیچو از عجایب هفتگانه دنیای جدید
کلوسئوم از عجایب هفتگانه دنیای جدید
هرم چیچن ایتزا از عجایب هفتگانه دنیای جدید
تندیس مسیح (ع) از عجایب هفتگانه دنیای جدید
شهر پترا از عجایب هفتگانه دنیای جدید
دیوار چین از عجایب هفتگانه دنیای جدید
مسجد تاج مجل از عجایب هفتگانه دنیای جدید (قسمت دوم)
مسجد تاج محل از عجایب هفتگانه دنیای جدید (قسمت اول)
مقبره هالیکارناسوس از عجایب هفتگانه
معبد آرتمیس از عجایب هفتگانه
مجسمه عظیم الجثه رودس از عجایب هفتگانه
باغهای معلق بابل از عجایب هفتگانه (قسمت دوم)
باغهای معلق بابل از عجایب هفتگانه (قسمت اول)
مجسمه زئوس از عجایب هفتگانه
فانوس دریایی اسکندریه از عجایب هفتگانه
هرم جیزه از عجایب هفتگانه
چرا تخت جمشید جزو عجایب هفتگانه نیست؟
می دونی عجایب هفتگانه کدومند و کجا هستن؟